تصویر زمینه گوشی
طرحی عمودی و با وضوح بالا که برای صفحه نمایش گوشی شما ایجاد شده است.
روش خود را به صفحه دستگاه خود بیاورید. یک طرح با وضوح بالا و مناسب برای دستگاه خود انتخاب کنید.
طرحی عمودی و با وضوح بالا که برای صفحه نمایش گوشی شما ایجاد شده است.
طرحی افقی و با وضوح بالا که برای صفحه نمایش کامپیوتر شما آماده شده است.
«همه همه چیز را میدانند؛ راز، عمل کردن است. کسانی که میدانند اما عمل نمیکنند، شکست میخورند، در حالی که کسانی که عمل میکنند، تغییر ایجاد میکنند.»
دکتر تورهان گولداش، متولد ۲ مه ۱۹۶۰، سفر خود را در زادگاهش، ماردین، آغاز کرد.
او از سنین جوانی تلاش میکرد تا خود را بهبود بخشد و روشهایی را برای استفاده بهتر از ذهنش توسعه دهد و در سال ۱۹۷۶، در آنکارا، برای اولین بار با کتابهای توسعه فردی نوشته شده توسط افراد همفکر خود آشنا شد.
دکتر تورهان گولداش، که توسعه فردی را به اقیانوسی بیپایان تشبیه میکند، هرگز هدف تجاری نداشته است؛ هدف او همواره توضیح و به اشتراک گذاشتن آموختههایش و روشهایی بوده که به کار گرفته شده و موفقیتشان ثابت شده است.


معلم، نه روز گذشته را با مادربزرگ دوستم زندگی کردهام و به او که آلزایمر دارد کمک میکنم. او حملات بسیار شدیدی دارد و قسم میخورم که فقط وقتی دارم مانترا مینویسم، آرام کنارم مینشیند، انگار که او نبوده که فقط این کار را انجام داده. به لطف او، من زیاد مینویسم.

سلام استاد، وقتی بالای ۵۰۰ مینویسم معجزه اتفاق میافتد. پنجشنبهی گذشته ۵۰۰ نوشتم و تغییر ساختار جمعه انجام شد. دیروز ۵۱۰ نوشتم و امروز افزایش حقوق گرفتم. فوقالعادهست، نمیدانم چطور از شما تشکر کنم، خیلی خوشحالم که اینجا هستید. به اشتراک گذاشتن، نعمتها را به ما برمیگرداند.

احساس میکنم از وقتی شروع به نوشتن مانترا کردم، در حال بهبودی هستم، معلم. امروز هفدهمین روز من است و تنها چیزی که به آن فکر میکنم این است که چگونه زندگیام را حتی بهتر کنم. خیلی خوشحالم که شما را ملاقات کردم، خیلی خوشحالم که صفحه شما یک شب در ساعات اولیه صبح جلوی من ظاهر شد. هرگز آن شب را فراموش نمیکنم؛ امیدهایم ناامید شده بود، انگار به پایان راه رسیده بودم. من در حال بهبودی هستم، معلم، من از طریق نوشتن و بدون حتی مراجعه به روانپزشک در حال بهبودی هستم.

آه، معلم من، چه معجزات شگفتانگیزی اتفاق میافتد! من قصد داشتم شب سال نو در خانه بمانم، اما ناگهان پسرعمویم در آلمان تماس گرفت و پرسید که آیا دوست دارم با آنها به قبرس بیایم. من فوقالعاده خوشحال بودم و خیلی دلم میخواست به ساکیلر بروم و پسرعمویم گفت که برای گوش دادن به ساکیلر در شب سال نو به آنجا میرویم. اخیراً، هر چیزی که به آن فکر میکنم به حقیقت میپیوندد. البته، همه اینها به لطف مانترا است. خیلی خوشحالم که هستی، خیلی خوشحالم که به زندگی من آمدی، خیلی دوستت دارم.
