رهبر کسی است که میتواند بگوید «ما».
رهبر کسی است که میتواند بگوید «ما». آنها کلمه «من» را از زندگی خود حذف میکنند. کسی که از کلمه «ما» استفاده میکند، در جلب حمایت جامعه و افراد مشکلی ندارد. و قدرت در اتحاد است. رهبر کسی است که این را درک میکند. آنها از قدرت، توانایی و کیفیت خود آگاه هستند، اما همیشه با ذهنیت «ما» شروع میکنند، نه «من».
رهبرانی که با «ما» شروع میکنند، رهبران آینده هستند. رهبرانی که کلمه «ما» را در مرکز زندگی خود قرار میدهند، در حال شکل دادن به شخصیت رهبری آینده هستند. شخصیت رهبری قدیمی و کلاسیک، با ذهنیت «من، من میدانم، من میتوانم این کار را انجام دهم، من همه چیز هستم، من باهوشترین فرد جهان هستم، من آن را حل خواهم کرد»، زندگی رهبری آن را کامل میکند. در سالهای آینده، به مراحلی خواهیم رسید که فقط کسانی که میگویند «ما» رهبر خواهند بود. ما بازتاب این را در برخی از رهبران در سراسر جهان احساس میکنیم. نفوذ رهبرانی که میگویند «من» بر جامعه با گذشت زمان ضعیف میشود. رهبرانی که میگویند «ما» روز به روز درخشانتر میشوند.
ایدههای کلاسیک در حال منسوخ شدن هستند
ما میبینیم که رهبرانی که میگویند «ما»، کسانی که طرفدار اشتراکگذاری هستند و کسانی که طرفدار تغییر هستند، در انتخابات پیروز میشوند و در نقشهای خود موفق میشوند. میبینیم که کسانی که به مردم اعتماد دارند، نه به احزاب سیاسی، به نسل جدید، به افراد مثبتاندیش و باهوش، اکنون میتوانند در جامعه رهبری کنند. این نمونهها نقطه شروعی برای آینده هستند. جوامعی که در برابر این امر مقاومت میکنند، به مرور زمان تغییر خواهند کرد. افراد مدرن و با اعتماد به نفس در حال ظهور هستند. در حالی که برخی از ایدههای کلاسیک منسوخ میشوند، جوانان جدید و قابل اعتمادی با ویژگیهای مثبت شروع به درخشیدن میکنند. البته، رهبران این جوانان از درون صفوف خودشان خواهند آمد.
رهبری یعنی انجام هر کاری برای خیر جامعه. رهبر کسی است که «ما» را بالاتر از هر چیز دیگری در اولویت قرار میدهد. وقتی میگویید «ما»، همه چیز از قبل حل و فصل شده است. کلید زندگی بهتر برای جامعه، داشتن رهبری است که میگوید «ما». مفهوم «ما» مترادف با موفقیت، اشتراکگذاری، کارایی، آگاهی و آینده است. به همین دلیل است که توانایی گفتن «ما» بسیار مهم است.
نسلها از آنها یاد خواهند کرد.
بزرگترین مشکل آدمها ترس از دست دادن جایگاهی است که به دست آوردهاند. افرادی هستند که برای جلوگیری از سقوط از جایگاه فعلیشان هر کاری میکنند. اما افرادی که فلسفه زندگیشان «به من ربطی ندارد» است، همیشه کار درست را انجام میدهند. اگر واگذاری جایگاهشان به ایدههای جدید و رهبران جدید برای جامعه مفیدتر باشد، بدون هیچ تردیدی این کار را انجام میدهند. منافع جامعه مقدم بر منافع خودشان است.
رهبر کسی است که به اطرافیانش الهام میبخشد و آنها را هدایت میکند، فلسفه زندگی آنها را میپذیرد و تلاش میکند تا به آنها در رسیدن به سطوح بالاتر کمک کند. آنها به آنچه میتوانند از جامعه بگیرند فکر نمیکنند؛ در عوض، به آنچه میتوانند به جامعه کمک کنند، آنچه میتوانند به آنها بدهند، توجه میکنند و هدفشان ارتقای جامعهای است که رهبری میکنند به بالاترین سطح ممکن. چنین رهبرانی جاودانه میشوند. حتی پس از مرگشان، نسلها از آنها یاد میکنند.
